وبلاگ شخصی همایون سلحشور فرد

این وبلاگ تجمیع وبلاگ های جداگانه قبلی ام است

وبلاگ شخصی همایون سلحشور فرد

این وبلاگ تجمیع وبلاگ های جداگانه قبلی ام است

بایگانی

۱۰۲ مطلب با موضوع «کشکول حکمت های قرآنی» ثبت شده است

256

چند چیز است که دل را واقعاً نرم می‌کند. یکی جریان سید الشهداء(سلام الله علیه) است، حیف که این به دست ماها افتاد؛ این جریان سید الشهداء یک سهم تعیین‌کننده‌ای در ایجاد امنیت و آرامش دارد.

می‌دانید این اشک، جامعه را چه کار می‌کند. جامعه‌ای که اهل اشک باشد، اهل ناله و ضجّه باشد، جامعه عطوف است؛ جامعه سارق و کاذب و فَتّان و مانند آن نیست.

آنچه در بعضی از روایات دارد، مسأله بهشت و ثواب اخروی که «ممّا لا ریب فیه» است، این ها بیّنُ الرُّشد هستند؛ اما تأمین جامعه، جامعه‌ای که اهل اشک باشد، عاطفی است، جامعه عاطفی که برای هم چاقو نمی‌کشند؛ این از بهترین برکات روضه است.

در بعضی از روایات هم به این نکته اشاره شد که این از برکات کربلاست که جامعه را عطوف می‌کند؛ چه اینکه درباره نشاط فرمودند در میلاد ما، در خوشحالی ما هم خوشحال باشید، چون جامعه با نشاط هم دیگر جامعه چاقوکشی و عربده کشی نیست.

  • همایون سلحشور فرد

255

در آغاز این دعای نورانی «افتتاح» که از وجود مبارک حضرت است، به ما آموختند که همیشه اهل گدایی و نیاز نباشید، آن هم خوب است، قدری هم اهل ناز باشید،

اصلاً ماه مبارک رمضان ماه ناز است. در این دعای «افتتاح» می گوییم خدایا! من می خواهم «مُدِلًّا عَلَیْکَ»، می خواهم با تو دَلال کنم، ناز کنم، نه نیاز.

نیاز را که در یازده ماه دارم، من می خواهم إدلال کنم؛ دَلال، غَنج و ناز را هم که به ما راه دادی.

  • همایون سلحشور فرد

254

راه اویس قرن شدن چیست؟ راه حارثةبن عبدالله شدن چیست؟ ...

حضرت امیر (علیه السّلام) فرمود مردانی هستند که گویا بهشت را می بینند.

بهشت را باور داشتن مهم نیست، چون هر مؤمنی  بهشت را باور دارد، یا به دلیل اجمال و یا به دلیل تفصیل؛ اثبات اینکه بهشتی و جهنمی هست، عدلی و حسابی هست، صراطی هست، این با چند سال درس خواندن حل می شود؛ اما آدم اینجا نشسته بهشت را ببیند، جهنم را ببیند، باطن را ببیند ...

وقتی وجود مبارک امام باقر و امام سجاد (سلام الله علیهما) این پرده را از جلوی چشم شاگرد خود برداشتند، دیدند در صحنه عرفات چه خبر است؛ این راه، راه دارد یا ندارد؟

  • همایون سلحشور فرد

253

اینکه قرآن می فرماید این کتاب متشابه است، چطور متشابه است؟

فرمود یک اختلاف داخلی در بعضی ها هست، ما این گره کور را به وسیله بعضی ها حل می کنیم؛ معلوم می شود این ها با هم آشنا هستند؛ اگر طبیب و مریض با هم اختلاف می داشتند که طبیب به بالین مریض نمی آمد.

فرمود بعضی ها به حسب ظاهر بیمار هستند، بعضی ها به حسب ظاهر طبیب هستند، ما این طبیب را به بالین این بیمارها می فرستیم، تا این ها حل بشود.

این متشابهات به منزله بیمارهای علمی هستند، آن محکمات به مترله اطبّای علمی هستند.

  • همایون سلحشور فرد

252

برجسته ترین دعای امت اسلامی این است که «لَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا» (1).

یک امت اسلامی از خدای سبحان می­ خواهد که یک­ دست باشیم، کینه کسی را نداشته باشیم، بر فرض هم اختلافی هست قابل حل است؛ این طور نیست که حالا ما خودمان را به کینه مبتلا کنیم که ده­ ها خطر را همین کینه به همراه دارد، نه خاطرات سالمی برای آدم می­ گذارد، نه وقت سالمی برای آدم می­ گذارد، نه آرامشی برای خانواده می­ گذارد.

  • همایون سلحشور فرد

 251

پرسش: بعضی از بچه ها که به دنیا می آیند دست و پا ندارند، این ها مگر خلقت خدا نیستند؟

پاسخ: البته این هم در اثر اینکه خدای سبحان نسبت به اینها فاعل تام است، نه علت تام.

پدر باید مواظب باشد، مادر باید مواظب باشد، هم عقل و هم فطرت می گوید و هم انبیا را فرستاده برای اینکه شما مواظب باشید.

فرمود اگر فلان کار را کردید بچه ناقص الخلقه به دنیا می آید؛ فلان عمل را کردید ناقص الخلقه به دنیا می آید؛ فلان کار را نکردید، مستوی الخلقه به دنیا می آید.

ذات اقدس الهی نسبت به تک تک موجودات فاعل تامه است، نه علت تامه. نسبت به اصل نظام علت تامه است، چون دیگر قابلی در کار نبود.

آن وقت این را هم تربیت کردند، دستور دادند و گفتند این امور را رعایت کنید؛ حتی اگر خواستید آن فرزند زیبا شود، آن مادر در دوران بارداری میوه خوب مصرف کند، معطر باشد، سیب مصرف کند، دیگر عصبانی نشود، همه اینها از جزئیات و کلیات را گفتند.

  • همایون سلحشور فرد

250

 

در بحبوحه خلافت حضرت، کسی آمده که تاجر آبرومندی بود و در اثر رخدادهای ناگوار، وضع مالی او به هم خورد، آمد خدمت حضرت و درخواستی کرد.

 

حضرت به مأمور امور مالی خود فرمود هزار واحد به او بده.

 

آن ها می دانستند که حضرت امیر اهل گذشت بیجا نیست، حسابدار به حضرت عرض کرد که هزار مثقال طلا یا هزار مثقال نقره؟

 

فرمود ببین مشکل او با چه چیزی حل می شود؛ کلاهما عندی حجران، فرمود طلا و نقره نزد علی، سنگ است (1) ... اگر کسی این درک را داشته باشد، آبروی او محفوظ است، دیگر اینچنین نیست که عمری را به بی آبرویی بگذراند.

 

این می شود شرح صدر؛ یعنی مصدر امور دارد؛ به جای «أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»، «أَمَّارَةٌ بِالحُسن» دارند، این طور نیست که فقط «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» (2) باشد، آن مردان الهی هم «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالحُسن».

  • همایون سلحشور فرد

248

کسی که در برابر حق تسلیم نیست، حق را نمی‌پذیرد، انکار می‌کند، آن فطرت را چون غبارآلود کرده، «کَلَّا بَلْ رانَ عَلى‌ قُلُوبِهِمْ» (1)؛ «رین» یعنی چرک، چرکین کرده، پیدا نیست؛ کسی این فطرت را دفن کرده و بر بالای قبر فطرت، ویلا ساخته.

و فرمود: «وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا» (2) ... دسیسه یعنی انسان چیزهایی را کنار ببرد، امری را در وسط دفن کند، بعد این خاک‌ها را روی آن بریزد، این را می.گویند دسیسه ...

برخی‌ها دسیسه می‌کنند، بلکه تدسیس می‌کنند ... این فطرت شفاف و نورانی که ما دادیم، اغراض، غرایز، شهوت‌ها و غضب‌ها را کنار می‌زند، این را در آن درون دفن می‌کند، بعد خس و خاشاکِ اغراض و غرایز و اوهام و خیالات و شهوت‌ها و غضب را روی آن می‌گذارد، بالای آن ویلا می سازد و می‌نشیند.

  • همایون سلحشور فرد

247

 

ما نباید همیشه بگوییم «دیو چو بیرون رود فرشته درآید» (1)؛ البته این برای برخی از مجاهدان است، آن مجاهد نستوه می‌گوید من فرشته‌ای هستم که می‌آیم و دیو را بیرون می‌کنم؛ این دو طریق است، دو فکر است، دو نحوه جهاد است    . 

ما حتماً باید منتظر باشیم و بگوییم «دیو چو بیرون رود فرشته درآید» یا آن فرشته به قدری قوی است که می‌آید و دیو را هم بیرون می کند؟

یک وقت است انسان به حضرت موسای کلیم (سلام الله علیه) عرض می‌کند ما وارد آن منطقه نمی‌شویم، مگر اینکه این عمالقه بیرون بروند «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ» (2) که اگر آن‌ها بیرون رفتند، ما وارد آن منطقه می‌شویم.

  • همایون سلحشور فرد

246

 

اختصاصی به حوزه و دانشگاه که ندارد؛ یک انسان اگر بخواهد بفهمد «مشروح الصدر» شد یا نه، این قرآن در درون قلب او تابید و این قلب را باز کرد یا نه، راه آن چیست؟

وقتی ابن مسعود از وجود مبارک حضرت سؤال کرد، فرمود: علامت شرح صدر این است: «التَّجافِی عَنْ دارِ الغُرُورِ وَالْإِنابَةَ اِلی‏ دارِ الْخُلُودِ وَالْإِسْتِعْدادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نزول الموت» (۱) این سه نشانه و علامت شرح صدر است.

یکی اینکه انسان از دار غرور تجافی کند. «تجافی»؛ یعنی جا خالی کردن و آماده برخاستن.

ببینید وقتی که میوه‌های درخت پایین افتاد، میوه‌شناس آن سالم‌ها را انتخاب می کنند، کرم‌زده‌ها را رها می‌کند

  • همایون سلحشور فرد