وبلاگ شخصی همایون سلحشور فرد

این وبلاگ تجمیع وبلاگ های جداگانه قبلی ام است

وبلاگ شخصی همایون سلحشور فرد

این وبلاگ تجمیع وبلاگ های جداگانه قبلی ام است

۷ مطلب با موضوع «وبلاگ تکلیف الهی :: شهداء و دفاع مقدس» ثبت شده است

چندی قبل در یک مراسم یادمان شهداء یک مداح اینچنین سخن به مدح میزبانان گشود که «ویژگی و امتیاز مسؤولین اینجا این است که حقیقتاً پایبند به فرهنگ شهداء هستند»

لذا باز هم احساس تکلیف کردم که مروری کنم بر معیارهای یک مسؤول پایبند به فرهنگ شهداء.

یک مسؤول پایبند به فرهنگ شهداء در بهره مندی از امکانات رفاهی کمتر از نیروهای زیردستش است (1)

از امکانات تحت اختیارش چشم پوشی می کند، به خودش سختی می دهد تا نیروهایش در آسایش باشند (2)

هرگز هیچ تفاوتی بین خود و زیرمجموعه اش برای برخورداری از امکانات قائل نیست. (3)

لذا خوش موقعیت ترین پارکینگ های سازمان را به خود و مدیرانش اختصاص نمی دهد. (4)

و هرگز او و مدیرانش شأنی فراتر از زیرمجموعه شان قائل نیستند که بخواهند تصویب کنند فقط مدیران مجازند با هواپیما به مأموریت بروند. (5)

چرا که به شدت معتقدند که زیردستانشان نباید احساس کنند که با مدیرانشان فرق دارند. (6)

  • همایون سلحشور فرد

رنجنامه های دهه هفتاد/33

از حسینیه حاج همّت تا هیأت طلافروشان(درد دل مکتوب یکی از بسیجیان اکیپ تفحّص شهداء)/4 (بخش پایانی)

 ... آیا آنقدر که در رابطه با طرز کار دوربین های جدید ویدیویی "پاناسونیک" -که این همه در پشت جلد مجله ها و روی بدنه اتوبوس ها و تابلوهای خیابانها تبلیغ می کنند-، در رابطه با شهیدی که حسینیه دو کوهه و اتوبانی در تهران به نام اوست تبلیغ کرده اند؟!

چه می شد اگر معرفی اسوه ها در کانال های تلویزیونی فقط محدود به برنامه نیم ساعته "روایت فتح" -که آن هم هفته ای یک بار است- نمی شد و لااقل به اندازه کلاس های آشپزی تلویزیونی و پیام های بازرگانی -که هر شب از تلویزیون نشانِ ملّت می دهند- از تفحّص و بچه های شهید فکّه، طلائیه و شلمچه تصویر نشان بدهند؟

چه می شد اگر در اتوبان شهید چمران و شهید همّت حداقل تابلویی در دیدرس مردم نصب می کردند و شمّه ای از زندگی و فداکاری های این دو سردار شهید یا گزیده ای از سخنان آنها را روی آن می نوشتند تا نسل جوان بدانند این آرامش و امنیتی را که دارند مدیون چه کسانی هستند؟!

چه می شود اگر وزارت آموزش و پرورش یک برنامه ای بریزد و در مدارس هر ناحیه، هفته ای یک روز بچه های مردم را به آسایشگاه های جانبازان ببرند یا بچه های جانباز و بسیجی های قدیمی را به مدراس دخترانه و پسرانه دعوت کنند تا در یک محفل خودمانی و صمیمی، نسل جوان و نوجوان ما حماسه شهیدان 8 سال جنگ را بشنوند؟!

نسل جوان تشنه الگو است، تقصیری هم ندارد، اقتضای جوانی همین است؛ حالا اگر ما به او اسوه واقعی "جوان ایرانی"، یعنی شهدای دلاورمان را ارائه ندهیم، ویدیو و ماهواره و باندهای فساد و فحشاء و تباهی که بیکار نیستند!

آنها غفلت ما را به نحو احسن (!) جبران می کنند، کما اینکه تا به حال هم کرده اند! ...

  • همایون سلحشور فرد

سی سال قبل خبری از سلفی و استوری و این ها نبود اما لحظاتی که در چنین روزی در کابین آمبولانس در همین زاویه دو ساعتی کنار تابوت مهمان محله مان، شهید بهزاد مفتوحی نشسته بودم، به خوبی در خاطره ام ثبت شده است.(1)

آن روز فکر می کردم که ای کاش می شد هر سال در همین روز، همین مسیر را طی کنم و تجدید عهد کنم، اما حالا پانزده سالی هست که هر روز برای رسیدن به گلخانه عطرآگین، مشرف بر گلزار شهدای بهشت زهرا (سلام الله علیها) می شوم.

امروز هم بر سر مزارش نه سلفی می گیرم و نه استوری می گذارم، اما می نویسم تا این لحظات ثبت شود.

  • همایون سلحشور فرد

امسال 30 سال از سال 67 می گذرد.

قبلا گفتم که سال 67 بر حسب یک اتّفاق ساده، در مراسم تشییع یک شهید در محلّه مان، عقب کابین آمبولانس‌ نشستم و تا بهشت زهرا (سلام الله علیها) کنار تابوت آن شهید بودم و برای اولین بار بود که یک جنازه می دیدم، آن هم پیکر مطهر یک شهید (*)

پس از آن همواره دغدغه داشتم چطور باید راه این شهداء را ادامه دهیم و سپس با نزدیک شدن به سن قانونی تصمیم گرفتم به جبهه بروم که جنگ تمام شد.

اما جنگ برای من تمام نشده بود و به تعبیر شهید آوینی «شاید جنگ پایان یافته باشد اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت ».

  • همایون سلحشور فرد

رنجنامه های دهه هفتاد/31

از حسینیه حاج همّت تا هیأت طلافروشان(درد دل مکتوب یکی از بسیجیان اکیپ تفحّص شهداء)/4

... یکی از بچه ها، رادیوی ماشین را روشن می کند؛ اخبار فرهنگی... صدای شاد گویند بشارت می دهد «341 سکّه متعلّق به عصر قاجار در یک حفاری بدست آمد؛ به گزارش خبرنگار ما...»

موج رادیو را عوض می کنم؛ از شنیدن رنگ تند پرقمیش ویلون و شارت و شورت سینتی سایزر، می فهمم روی موج «رادیو پیام » آمده ایم.

آوای سوزناک خانم مجری با چاشنی غلیظ آهی کشدار، در حال دکلمه اشعار بی وزن و قافیه سپهری به گوش می رسد که «به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید!»؛ خفه اش می کنم! خانم مجری را نه، رادیو را!

بعد از پیاده کردن یکی از بچه ها در خیابان شهیدبهشتی سابق(!) - عباس آباد فعلی - جهت خرید بعضی مایحتاج، به فروشگاه دائمی مستقر در مصلّای تهران می رویم.

به به! چه نام زیبایی دارد: «مرکز خرید مرصاد»!

  • همایون سلحشور فرد

رنجنامه های دهه هفتاد/29

از حسینیه حاج همّت تا هیأت طلافروشان(درد دل مکتوب یکی از بسیجیان اکیپ تفحّص)/2

حالا بیا تا با هم به فکه برویم؛ همان محل قتلگاه یاران خمینی (رض).

بچه های تفحص اینجا از خروس خوان سحر تا تنگ غروب، وجب به وجب، میدان های مین و شیارها و کانال های به جامانده از عملیات والفجر 1 را زیر و رو می کنند و به حفاری و کاوش می پردازند.

هر قدمی که در این قتلگاه ها بر می دارند، مساوی با خطر مرگشان است، اما به عشق شهداء، به خاطر خانواده هایی که دوازده سال است چشم به راه تکه استخوانی از جگر گوشه هایشان هستند، با همه سختی ها و مشقات اینجا کنار می آیند و حاضر به ترک این مقتل ها نیستند.

به خدا سوگند بارها با خودم گفته ام خداوندا، یعنی غریب تر از این مکان آیا جایی هست؟

  • همایون سلحشور فرد

رنجنامه های دهه هفتاد/28

نماهنگ صوتی منتشر نشده از حاج صادق آهنگران
به مناسبت هفته دفاع مقدس

دوران دانشجویی که گاهی با مجموعه روایت فتح در ارتباط بودم، یک نوار کاست حاوی دو نماهنگ صوتی زیبا از مثنوی های «راز شب» و «شراب 8 ساله» به من دادند که تا کنون ندیدم جایی منتشر شده باشد.

البته قسمت هایی از مثنوی «راز شب» در تیتراژ سری های بعدی مجموعه «روایت فتح» پس از شهادت سید مرتضی آوینی پخش شد که در ابتدای همین نماهنگ صوتی کامل هم حاج صادق آهنگران توضیح می دهد طبق توصیه شهید آوینی چون تیتراژ قبلی (مثنوی «شهادت») قدیمی شده بود بنا شد روی یک اثر جدید کار شود که همین مثنوی «راز شب» انتخاب شد.

لذا ابتدا متن کامل این اشعار را تقدیم می کنم که در برخی سایت های دیگر تحت همین عنوان(یا تحت عنوان مثنوی «شرمساری») منتشر شده است و سپس در انتها می توانید فایل صوتی آن را دریافت کنید:

  • همایون سلحشور فرد